زين العابدين شيروانى
600
بستان السياحه ( فارسي )
البدو و اليه العود تمام شد و ازين وجود باسامى متعدّده تعبير واقع شده است بعضى بعنصر اوّل و بعضى بماء تعبير نمودهاند و در حديث وارد است كه اوّل ما خلق اللّه الماء و بعضى به حق مخلوق به و بعضى بنفس رحمانى تعبير كردهاند وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ كه در قرآن است و برحمتك الّتى وسعت كلّ شىء كه در دعاى كميل است و برحمتك الّتى مننت بها على جميع خلقك كه در دعاى سماتست حمل به او نمودهاند و از او تعبير بنور اللّه هم فرمودهاند چنان كه در قرآن مجيد است وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها و از جناب رسول روايت كردهاند كه فرموده انّ اللّه خلق الخلق فى ظلمة ثمّ رشّ عليهم من نور الحديث و خلق در اين حديث بمعنى تقدير است و تقدير سابق بر ايجاد است و رشّ نور كناية است از اين افاضهء وجود بر ممكنات همه روشن بنور او باشند هرچه باشد ز نور او باشد و مراد از ظلمت عدمست و ظلمت بر سه قسم است عدم و جهل و ظلمت محسوس و رفع ظلمت محسوس بضوء شمس و نور قمر و به اضائهء نار است و زوال ظلمت جهل بنور معرفت كامله است و طمس ظلمت عدم به افاضهء وجود است و محقّقين كفتهاند كه مراد از وجه اللّه كه در قرآن مذكور است همين وجود منبسط است مثل شريفهء كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ و كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ بنابراين كه ضمير وجهه راجع بذات احديّت باشد نه به شيئى و در دعاى كميل فرموده است و بوجهك الباقى بعد فناء كلّ شيء و احاديث كثيره در بصائر الدّرجات و توحيد كافى و صدوق در تفسير وجه وارد است كه وجه اللّه رسول خدا ( ص ) و ائمّهء هدى ( ع ) مىباشند و اوّل ما خلق اللّه نورى و روحى نيز ماثور است پس بنابراين بايد مراد از وجود منبسط انوار و ارواح مطهّرهء حضرات عظام عليهم السّلام باشند و بعضى كفتهاند كه حديث اوّل ما خلق اللّه الماء محمول است بموجودات عالم جسمانى ليكن حق چنانچه بعضى ديكر كفتهاند آنست كه مراد از او ماء عنصرى نيست چنانچه در شريفهء وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ ماء ظاهرى نيست و الّا لفظ كلّ شىء على الظّاهر منتقض خواهد شد به ملائكهء مقرّبين و به طبقهء نار بلكه بجميع افلاك و عناصر ديكر كفتهاند پس اللّه يعلم كه ماء كنايت است از مادّهء جسمانيّات از جهة قبول نمودن او تشكّلات را به سهولت و او مىباشد اوّل مخلوقات از عالم اجسام چنانچه عقل اوّل اوّل موجوداتست از عالم ارواح ليكن بهتر آنست كه اشاره باشد بوجود منبسط و منافاتى با حديث اوّل ما خلق اللّه العقل ندارد چه عقل اوّل است نسبت بموجودات متعيّنه و ملايمت دارد به اين توجيه آنچه وارد شده است انّ اوّل ما خلق اللّه جوهرة فنظر اليها به عين الهيبة فذابت اجزاؤها فصارت ماء فتحرّك الماء و طفى فوقه زبدا و ارتفع منه دخان فخلق السّماوات من ذلك الدّخان و الأرضين من ذلك الزّبد به اينكه بوده باشد جوهر اشاره به اين وجود منبسط اعنى حق المخلوق به به زبان اين طايفه كه او مادهء مبدعات و ماديّات جميع است و بسوى او اشاره است بقول او و كأنت السّماوات و الارض رتقا و ذوبان اجزائه بعد النّظر به عين الهيبة ستاره است بورود تعيّنات و تقيّدات و فتق بعد از آنكه بودند رتق و درين شريفه بايد ملاحظه و تامّل نمود كه فرموده است فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ پس خداى را مىباشد يدى و ملكوتى و شىء كه مراد از شىء عالم شهادت باشد اكر ملكوت را اعمّ از عالم عقل و نفس فراكيريم يد عبارت از وجود منبسط مىشود و در اين آيه صدور اشياء از حق و تربيت بعضى بر بعضى و رجوع كلّ به حق مذكور است و هريك از عوالم مذكوره غير متناهى است و ما يعلم جنود ربّك الّا هو و در كريمهء عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ و لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى از سرور اولياء ( ع ) مروى است كه فرموده و اللّه ليس للّه آية اكبر منّى و لا نباء اعظم منّى و آن حضرت فرموده است انا اسم اللّه الأعظم و جناب ائمّه از ذرّيه طاهره فرمودهاند كه نحن و اللّه اسماء الحسنى الّتى لا يقبل اللّه من العباد عملا الّا بمعرفتنا و در دعاى كميل كه فرموده است و باسمائك الّتى ملئت اركان كلّ شىء دلالت است به اينكه اشياء مظاهر الهى مىباشند و در احاديث سابقه تصريح شده بود كه اسماء حسنى انوار ائمه اطهار مىباشند پس عوالم بنور ايشان قيام خواهد داشت و همان نور محمّد ( ص ) است كه فرمود كنت انا و عليّا نورا بين يدى اللّه قبل ان يخلق الخلق نظم هر دو يك لمعهء ز نور حقند * اولين جلوهء ظهور حقند و در حديث است كه فرمودند انا من اللّه و الكلّ منّى و در روايتى و الجملة منّى و در روايت ديكر نحن صنائع اللّه و